|
|
|
|
|
در حالی که فرصت طلبان و فتنه جویان همه مرزها را در نوردیده و به همه کس وهمه چیز اهانت می کنند ، حتی حرمت روزشهادت اباعبدالله الحسین علیه السلام را نگه نمی دارند ، انتظار از علما و مراجع تقلید به عنوان مرزبانان حریم دین و مذهب بیشتر از سایرین است .البته علما و مراجع هرکدام کم وبیش درین باره موضع گرفتند و برخی هم به علل خاص سکوت پیشه کردند . اما در توهین به ساحت حسینی همه باید واکنش نشان دهند وخاموش ننشینند . در میان مراجع معظم کسی که چون شیر غریده و با وجود سن بالا در میدان مبارزه با فتنه لباس رزم برتن کرده ۷ حضرت آیت الله العظمی نوری همدانی است . اوکه حتی همه تهمت ها و افتراها و اهانت ها را به جان خریده اما برای دفاع از حریم حق جانانه وارد کار زار شده است . ایشان تنها مرجعی بودند که در مقابل اتفاقات اخیر قم موضع گرفتندو اولین مرجع تقلیدی بودند که درباره ماجرای روز عاشورای تهران و اهانت به عزای حسینی واکنش نشان دادند . البته نباید فراموش شود که آیت الله نوری همدانی بارها مسایلی چون مشکلات اقتصادی و سیاسی و ..را به دولت تذکر دادند و حتی در دیدار با آقای مهندس موسوی از وی به نیکی یاد کردند . اما وقتی اصل نظام جمهوری اسلامی را مورد حمله می بینند دیگر جای درنگ و کرنش نیست .آنهایی که مدام به ایشان اهانت می کنند وآیت الله نوری همدانی را مرجع حکومتی و سیاسی می نامند ، فراموش کرده اند که خودشان پیرو کسانی هستند که در مسایل فقهی و حوزوی جایگاهی ندارند و تنها بخاطر سخنان سیاسی شان مطرح و پررنگ شده اند . اگر مرجعی در این زمان وارد میدات نشود پس کی باید به وظیفه خود عمل کند ؟ ما به وجود مرجع تقلید آگاه ،بیدار ، انقلابی و زمان شناسی چون حضرت آیت الله العظمی حسین نوری همدانی افتخار می کنیم و برایشان آرزوی سلامتی و طول عمر داریم . |
||
|
+
تقی سالک اکمل جمعه 11 دی1388 21:59
|
|
||
|
|
|
|
|
اينجا كلاس درس و وعظ فقيهي عاليقدر است، با اينكه محاسن او از گذشتِ روزگار، سپيد و قامتش خميده است اما گويا در كنار فقاهت، لباس رزم بر تن دارد، بمثابهي بسيجيان است و حاضر است تا مرز شهادت از افق فقاهت پاسداري كند. گويا او تحفظ لساني و آثار سكوت خواص را در تاريخ اسلام به نيكي ميداند. آري! او آيت الله العظمي نوري همداني كثرالله امثالهم است. مرحوم آخوند ملاعلي همداني استاد او بود و هشتاد و چهار سال از عمرش ميگذرد. از فيوضات حضرات آيات عظام سيدمحمد داماد، حجت كوهكمرهاي، علامهي طباطبايي، بروجردي و امام خميني رضوان الله عليهم بهرهها برد و در راه پيروزي نهضت مورد تعقيب، دستگيري و زنداني ساواك قم و تهران قرار گرفت و درد اسارت و تبعيد را براي امام و نهضت او به جان خريد. وقتي مقالهي توهين آميز روزنامهي اطلاعات عليه رهبري نهضت در سال 56 منتشر شد، بيت ايشان به يكي از مراكز مهم اعلام خشم عمومي عليه رژيم پهلوي مبدل شد و به همين دليل كوچهي منتهي به بيت ايشان، نيز به كوچهي "قيام" موسوم شد. در آن روز، وقتي سيل جمعيت در اين بيت اجتماع كرد، او بر منبر تكيه زد و پس از بياناتي انقلابي، اشعار بسياري را در مذمت رژيم و سبك سري ياوهگويان قرائت كرد، از جمله اينكه: مه فشاند نور و سـگ عوعو كنـد // اي بريده آن لب و حلق و دهـان // آري! از 19 دي 56 تا 16 آذر 88، سي و دو سال ميگذرد، اما حضرت آيت الله، لحظهاي از پاسداري حريم ولايت فقيه كم نگذاشتند. فقيه اديبي كه وقتي ميبيند دگرباره، زبان دشمن بهواسطهي برخي اهل سياستِ بيبصيرت و نيز بعضي شيوخ بي زهد در رَجْم دين و آئين ملت، بهكار افتاد؛ كلاس درسش را به خروشي دگرباره مبدل ميكند و شعري را ميسرايد كه اكنون آوازهي شهر و ديارمان شده است. شعري كه يادآور وحي الهي است كه در برابر هجمهها و زخم زبانهاي "عاص بن وائل" و سران مشرك پس از فوت عبدالله و ديگر پسران رسول خدا به نبي مكرم اسلام صلي الله عليه و اله رسيده بود؛ انا اعطيناك الكوثر، فصل لربك و انحر، ان شانئك هو الابتر. "مرحوم طبرسي"، كوثر را "مبالغه در كثرت" تعريف كرد؛ «كوثر چيزي است كه كثرت از شأن آن است و كوثر خير كثير است». ميدانيم عرب كسي را كه فرزند ذكوري از او باقي نبود، "ابتر" يا "بلاعقب" ميدانست و اينچنين بود كه با ظهور فاطمه سلام الله عليه، خير كثير به پيامبر اعطا شد و از آن روز، جهان هيچگاه از اين خير كثير و ذريهي آن خالي نبوده و نخواهد شد. حضرت آيت الله، از آن شعار تاريخي، شعاري نو خلق كرد و فقه و شعر و خطابه را باري ديگر به تولي و تبري پيوند زد كه: امام خميني كوثر است، دشمن او ابتر است // او به آفرينش اين كلمهها اكتفا نكرد و همانند سيرهي مألوف سلف صالحين در تعظيم شعائر الله، از مستمعين خواست كه شعار را با او تكرار كنند. با اين سرايش تاريخي بار ديگر، تاريخ اسلام براي ما تجديد خاطره شد و ملت چه زود قدر و قيمت اين فقيه پارسا و شعر و شعارش را دانست، چه اينكه به رأي العين ديديم امروز به هر كوي و برزن اين كشور بزرگ كه گذر ميكني ميشنوي كه خميني و خامنهاي كوثراند امروز ترديدي نيست كه انقلاب اسلامي به چشمهي جوشان خير كثير و آل الله متصل است. اين انقلاب، انقلابي آييني و فرهنگي است و با جان ما پيوند يافته است. ميگوييد چگونه، ميگوييم از همان روي كه آن زعيم راحل گفته بود كه "هر چه داريم از محرم و صفر است." و مگر ميتوان با محرم و صفر سر ستيز داشت، انقلاب ما كوثر است زيرا، قوهي محركهي آن تاسوعا و عاشورا است و مگر دشمن |
||
|
+
تقی سالک اکمل پنجشنبه 3 دی1388 16:44
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
تقی سالک اکمل سه شنبه 24 آذر1388 18:50
|
|
||
|
|
|
|
|
داریوش مهرجویی» روز دوشنبه به شهر همدان سفر کرد و در این سفر از صدا و سیمای مرکز همدان نیز بازدید کرد. |
||
|
+
تقی سالک اکمل چهارشنبه 29 مهر1388 13:42
|
|
||
|
|
|
|
|
مردی که با یک جمله آدم می ساخت !
كمالات معنوى ملا حسینقلی همدانی بدون تردید، یكى از رمزهاى موفقیتهای این فقیه عارف، سرعت تأثیر او در نفوس مستعد است. تأثیر كلام او چنان بود كه با یك سخن، مخاطب خویش را تحت تأثیر قرار میداد. علت این نفوذ كلام را میتوان در روح بلند او جستجو كرد. او در پیمودن راه حقیقت و سلوك در طریق الهی، داراى عزمی راسخ و همتى والا بود. به همین جهت، كلام و نگاهش هر شنونده و بینندهاى را متأثر میساخت. در این زمینه حكایتهاى متعددى نقل شده است كه به بعضى از آنها اشاره میكنیم:
اسرار حقآیت الله نجابت شیرازى در شرح گلشن راز مینویسد: «حاج شیخ عباس قمی ـ كه رضوان خدا بر او باد ـ در مقدس بودن، نمرهی یك بود و همه در تقدس او متفق الكلمه بودند. آقا شیخ مجتبى لنكرانى یك زمانى براى بنده نقل كرد كه شیخ على قمى با پدر من همدرس بود. آن دو از خوشپوشهاى حوزهی نجف محسوب میشدند. یعنى بهترین لباسها را اینها میپوشیدند. چون درسشان هم خیلى خوب بود، در حوزهی نجف مشارالیه بودند كه درس را خوب میفهمند. به هیچ كس هم اعتنایی نمیكردند. یك روز آخوند ملا حسینقلى ـ رضوان الله تعالى علیه ـ در صحن نشسته بود. در این اثنا، آقا شیخ على قمى از در قبله وارد حرم میشود. چشم مبارك آخوند ملا حسینقلى به او میافتد، شیخ على به سر میدود تا میآید پهلوى آقا. آخوند ملاحسینقلى یك دقیقه در گوش او صحبت میكند. چه گفت؟ خدا میداند، دیگران هم نفهمیدند. شیخ على قمی عقب عقب بر میگردد میرود. با فاصلهی اندكی، تمام لباسهایش را عوض میكند، توى درس هم قفل میزند به دهنش، یعنى این لذت سخن گفتن در درس از سرش پریده بود، لذت لباسهاى پاك و پاكیزه و گران قیمت از سرش پریده بود، تا آخر عمرش كه او را میدیدیم، تمام لباسهایش كرباس بود. چو خورشید جهان بنمایدت چهر نماند نور ناهید و مه و مهر
اشعار ناقوسیهآخوند ملا حسینقلى همدانى در یكى از سفرهاى خود، با جمعى از شاگردان به عتبات عالیات میرفت. در بین راه، به قهوه خانهای رسیدند كه جمعى از اهل هوى و هوس در آن جا میخواندند و پایكوبى میكردند. آخوند به شاگردانش فرمود: یكى برود و آنان را نهى از منكر كند. بعضی از شاگردان گفتند: اینها به نهى از منكر توجه نخواهند كرد. فرمود: من خودم میروم. وقتى كه نزدیك شد، به رئیسشان گفت: اجازه میفرمایید من هم بخوانم، شما بنوازید؟ رئیس گفت: مگر شما بلدى بخوانی؟ فرمود: بلی. گفت: بخوان. آخوند شروع به خواندن اشعار ناقوسیهی حضرت امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ كرد: لا اله الا الله حقاً حقاً صدقاً صدقا ان الدنیا قد غرّتنا و اشتغلتنا و استهوتنا یابن الدنیا مهلاً مهلاً یابن الدنیا دقّاً دقّاً یابن الدنیا جمعاً جمعاً تفنى الدّنیا قرناً قرناً ما من یوم یمضى عنّا الّا اوهى ركناً منّا ـ قدس سره ـ ضیّعنا داراً تبقى و استوطنّا داراً تفنی لسنا ندرى ما فرّطنا فیها الّا لو قد متنا معبودی به حق و شایستهی پرستش جز خدا نیست. این را به حق و راستى میگویم: به راستى كه دنیا ما را فریفت و ما را به خود سرگرم نمود و ما را سرگشته و مدهوش گردانید. ای فرزند دنیا! آرام باش! آرام! اى فرزند دنیا (در كار خود) دقیق شو! دقیق! ای فرزند دنیا (كردار نیك) گرد آورى كن! گرد آوردنی! دنیا سپرى میشود، قرن به قرن هیچ روزى از عمر ما نمیگذرد، جز این كه پایه و ركنى از ما را سست میگرداند. ما سراى باقى را ضایع نمودیم و سراى فانى را وطن و جایگاه خویش ساختیم. ما آنچه را كه در آن كوتاهى نمودهایم، نمیدانیم؛ مگر روزى كه مرگ به سراغ ما بیاید.» آن جمع سرمست از لذتهاى زودگذر دنیوی، وقتى این اشعار را از زبان كیمیا اثر آن عارف هدایتگر شنیدند. به گریه در آمده و به دست ایشان توبه كردند. یكى از شاگردان میگوید: وقتى كه ما از آن جا دور میشدیم، هنوز صداى گریه آنها به گوش میرسید.
مهر خوبانعبد فرّار از اراذل و اوباش نجف اشرف بود كه مردم او را در ظاهر، احترام میكردند تا از آزار و اذیت او در امان بمانند. این فرد شرور اگر میل به چیزی پیدا میكرد یا دوستدار مالی میشد، كسی نمیتوانست او را از دستیابی به خواستهاش باز دارد. مردم نجف از دست او در آزار بودند. در یكی از شبها كه آخوند ملاحسینقلی همدانی از زیارت حضرت امیر ـ علیه السلام ـ باز میگشت، عبد فرّار در مسیر راه او ایستاده بود. عارف همدانی بدون هیچ توجهی از كنار او گذشت. این بیتوجهی آخوند بر عبد فرّار سخت گران آمد. از جای خود حركت كرد تا این شیخ پیر را تنبیه كند. دوید و راه را بر او سد كرد و با لحنی بیادبانه گفت: هی! آشیخ! چرا به من سلام نكردی؟! عارف همدانی ایستاد و گفت: مگر تو كیستی كه من باید حتماً به تو سلام میكردم؟ گفت: من عبد فرّارم. آخوند ملاحسینقلی به او گفت: عبد فرّار! افررتَ من اللهِ ام من رسولهِ؟ تو از خدا فرار كردهای یا از رسول خدا؟ و سپس راهش را گرفت و رفت. فردا صبح، آخوند ملا حسینقلی همدانی درس را تمام كرده، رو به شاگردان نمود و گفت: امروز یكی از بندگان خدا فوت كرده هر كس مایل باشد [بیاید تا] به تشییع جنازهی او برویم. عدهای از شاگردان آخوند به همراه ایشان برای تشییع حركت كردند. ولی با كمال تعجب دیدند آخوند به خانه عبد فرار رفت. آری او از دنیا رفته بود. عجبا! این همان یاغی معروف است كه آخوند از او به عنوان بندهی خدا یاد كرد و در تشییع جنازه او حاضر شد؟! به هر حال تشییع جنازهی تمام شد. یكی از شاگردان آخوند به نزد همسر عبد فرار رفته و از او سؤال كرد: چطور شد كه او فوت كرد؟ همسرش گفت: نمیدانم چه شد؟ او هر شب دیروقت با حال غیرعادی و از خود بیخود منزل میآمد، ولی دیشب حدود یك ساعت بعد از اذان مغرب و عشا به منزل آمد و در فكر فرو رفته بود و تا صبح نخوابید و در حیاط قدم میزند و با خود تكرار میكرد: عبد فرار تو از خدا فرار كردهای یا از رسول خدا؟! و سحر نیز جان سپرد. عدهای از شاگردان آخوند فهمیدند این جمله را آخوند ملاحسینقلی همدانی به او گفته است. چون از او سؤال كردند، ایشان فرمودند: «من میخواستم او را آدم كنم و این كار را نیز كردم، ولی نتوانستم او را در این دنیا نگه دارم
|
||
|
+
تقی سالک اکمل شنبه 18 مهر1388 9:55
|
|
||
|
|
|
|
|
كنگره حاج آقا رضا همداني بايد با شكوه هرچه بهتر برگزار شود
|
||
|
+
تقی سالک اکمل شنبه 4 مهر1388 16:22
|
|
||
|
|
|
|
|
آيت الله سيد محمد حسيني همداني آيت الله سيد محمد حسيني همداني معروف به آقانجفي همداني از اعاظم حكما و عرفاي معاصر |
||
|
+
تقی سالک اکمل سه شنبه 24 شهریور1388 15:55
|
|
||
|
|
|
|||||
تولد: 1292.ق محل تولد: روستاى گنبد همدان وفات: 1369.ق مزار: قم، قبرستان شیخان عمر: 77 سال اساتید: عالمان بزرگى همچون سیدابوالقاسم دهکردى، شیخ محمدتقى نجفى اصفهانى، میرزا جهانگیرخان قشقایى، آخوند خراسانى، سیدمحمدکاظم یزدى و ... . آثار: تقریرات درس فقه و اصول آخوند خراسانى، شرح مشکلات دیوان سیدرضى، رسالهاى در تهذیب نفس، جزواتى در علوم غریبه و ... . تولد و تحصیل:فقیه پارسا و اسوه زهد و تقوا، آیةاللّه حاج شیخ على گنبدى، در حدود سال 1292 قمرى در روستاى گنبد از توابع همدان دیده به جهان گشود. مقدمات را نزد پدر فرا گرفت، آنگاه جهت ادامه تحصیل به قم هجرت کرد و مدتى را در این دیار به کسب دانش و معرفت سپرى کرد؛ سپس رهسپار حوزه علمیه اصفهان گردید و از استادان وارسته و فرزانه آن دیار، بهرههاى علمى و معنوى فراوانى برد. از همان ابتدا شور و شوق عجیبى نسبت به تحصیل علوم دینى داشت و اساتید ایشان، آینده روشنى را برایش پیشبینى مىکردند؛ به عنوان مثال آیةاللّه سیدابوالقاسم دهکردى که از بزرگان حوزه علمیه اصفهان و از اساتید ایشان بهشمار مىرفت در همان زمان نامهاى براى پدر آیةاللّه گنبدى نوشت که حکایت از شخصیت ایشان و میزان علاقه آن استاد بزرگ به شاگردش دارد. در بخشى از آن نامه آمده است: "چقدر مردمان هستند که غایت آمال و آروزى آنها این است که خداوند جل و علا، اولاد صالحى به آنها عطا فرماید و لاسیما که از اهل علم شود و خداوند تبارک و تعالى بر شما منت گذارده به این نعمت عظمى، امیدوارم که محض شکرانه این نعمت، مرخصى نمایید چندى در اصفهان مشغول باشند بعدها شرفیاب خدمت مىشوند که چشم شما به ایشان روشن شود. زیاده التماس دعا دارم..." عزیمت به نجف: آیةاللّه گنبدى پس از سالها تحصیل در اصفهان توفیق یافت تا به حوزه علمیه نجف اشرف مهاجرت و به فیض مجاورت حرم ملکوتى مولى الموحدین، امیرالمومنین حضرت علىبن ابیطالب علیهالسلام نایل آید، این توفیق موجب شد که ایشان سالیانى چند با حضور در محضر استوانههاى علمى و اخلاقى آن حوزه مقدسه و اطلاع از مبانى محکم علمى و عرفانى اساتید فرزانه به درجاتى از علم و کمال دست یافت و موفق به اخذ اجازه اجتهاد از حضرات آیات عظام: سیدمحمد کاظم یزدى و آخوند خراسانى گردید. بازگشت به وطن: این روحانى مهذب در حالى که مجهز به سلاح علم و عمل گشته و مراتب علم و فضیلتش مورد تصدیق و اذعان علماى بزرگ بود، به زادگاه خویش بازگشت. آیةاللّه سیدمحمدتقى خوانسارى در دست نوشتهاى در تجلیل از آیةاللّه گنبدى آورده است: "جناب مستطاب عمدة الاجله و الاعلام ملاذ الانام و مروج الاحکام ثقةالاسلام حاج شیخ على گنبدى دامت برکاته، وجود شریفشان نعمت بزرگى است از نعم الهیه و از برکات وجه الارض و اوتاد آن به شمار مىرود ..." هجرت این فقیه و روحانى عارف به منطقه همدان رحمتى بر مردم خداجوى این خطه بود، از آنجا که آیةاللّه گنبدى از چهرههاى شناخته شده در میان علما و حوزههاى علمیه محسوب مىشد، شخصیتهاى علمى از داخل و خارج به دیدارش مىرفتند؛ چنانکه به گفته فرزند گرامى ایشان، حضرت آیةاللّه بهجت نیز دوبار براى دیدن ایشان به همدان رفتند. ویژگىهاى اخلاقى:آیةاللّه گنبدى با آن که از مقام و منزلت علمى، عرفانى والایى برخوردار بود، اما بسیار متواضع و بىادعا و از شهرت و مقام، گریزان بود. سکونت ایشان در روستاى گنبد همدان، خود گواه این حقیقت است. هزینه زندگى ایشان دسترنج خودش بود که از طریق کشاورزى تهیه مىکرد و مواظبت عجیبى نسبت به رعایت حلال و حرام داشت. نسبت به دستگیرى فقرا و نیازمندان نیز اهتمام ویژه مىورزید. آیةاللّه گنبدى در اثر تقوا و پرهیزکارى و بهرهمندى از عنایت خداى سبحان، داراى حالات و کرامات صادقى شده بود. در این ارتباط یکى از ارادتمندان ایشان نقل کرده است: براى زیارت حضرت فاطمه معصومه سلاماللّهعلیها عازم قم بودم و به قصد خداحافظى به محضر آیةاللّه گنبدى رسیدم. موقع خداحافظى، آقا پولى به من داد و فرمود: "این پول را به قم ببر، شخصى به نام آقاى شیخ محمدعلى را سراغ مىگیرى و منزلش را پیدا مىکنى، او سه روز است خرجیش تمام شده و در سختى و تنگى به سر مىبرد؛ سلام مرا به او برسان و این وجه را به او بده". وقتى وارد قم شدم قبل از زیارت حضرت فاطمه معصومه سلاماللّهعلیها سراغ شیخ محمدعلى را گرفته و پیدایش کردم، بعد از ابلاغ سلام، پول را به او تقدیم نمودم. از آقاى گنبدى، بسیار تشکر کرد و گفت: "سه روز بود مخارج زندگى نداشتم و در مضیقه بودم". یکى دیگر از ارادتمندان ایشان نیز نقل کرده است: مقدارى هنداونه سوار چهارپایى کرده به عنوان هدیه براى آیةاللّه گنبدى مىبردم، در میان راه شخصى رسید و چون دانست بار هنداونه دارم، تقاضاى هنداونه کرد؛ من نیز گفتم: امانت است و به او ندادم! وقتى به گنبد رسیدم، آیةاللّه گنبدى بعد از تشکر و قدردانى از اینجانب، فرمود: آن شخصى که در راه آمد و از تو هندوانه خواست چرا به او ندادى؟ عرض کردم: حضرت آقا هدیه یا نذرى مال شما بود. فرمود: کار خوبى نکردى، هندوانه را به آن مؤمن مىدادى، بعد از من حلالیت مىطلبیدى. رحلت: سرانجام آن فقیه پارسا و عبدصالح خدا پس از عمرى عبادت و ریاضت و خدمات ارزنده به اسلام و مسلمین در چهارم جمادىالاول 1369 دار فانى را وداع گفت و به لقاء محبوب شتافت. پیکر پاک آیةاللّه گبندى بنا به وصیت ایشان به قم حمل شد و در مسیر راه، علاقهمندان بسیارى به مشایعت پرداخته و در شهرستان ملایر نیز تشییع باشکوهى صورت گرفت. از حضرت آیةاللّه محسنى ملایرى قدسسره، وصى آن مرحوم، نقل شده است: به محض ورود جنازه به قم و اطلاع آیةاللّهالعظمى بروجردى قدسسره، درسهاى حوزه تعطیل شد و طلاب و علما در تشییع جنازه حاضر شدند. آیةاللّهالعظمى بروجردى بر جنازه ایشان نماز خواندند و دستور دادند در قبرستان شیخان در جوار قبر مرحوم میرزاى قمى و آقامیرزا جواد ملکى تبریزى دفن شوند. حضرت آیةاللّه بروجردى بر سر قبر ایشان گریه نموده و فرمودند: "آقاى گنبدى در نجف ریاضت و زحمات زیادى کشیدند و به مقاماتى هم نایل آمدند". گفتنى است از مرحوم گنبدى آثارى چند بر جاى مانده که متأسفانه به زیور چاپ آراسته نگردیده است. روح پرفتوحش با اهلبیت علیهمالسلام محشور باد
|
||||||
|
+
تقی سالک اکمل چهارشنبه 11 شهریور1388 14:28
|
|
||||||
|
|
|
|
|
+
تقی سالک اکمل سه شنبه 10 شهریور1388 15:38
|
|
||
|
|
|
|
|
۳۱ تیرماه سی ویکمین سالروز ارتحال ملکوتی عارف فرزانه وعالم بزرگ مرحوم حضرت آیت الله العظمی آخوند ملا علی معصومی همدانی رحمه الله علیه گرامی باد |
||
|
+
تقی سالک اکمل سه شنبه 30 تیر1388 13:37
|
|
||